1-حرمت داری تحصيل علم و مجالس تعليم و تعلم2- ارزش ديدار مومن و آثارش3- طريقه معاشرت با دوستان
وقتی در دل انکار نداشتیم، مسائل برای ما به همان عظمت خودش باقی میماند. نماز به همان عظمت خودش باقی است، معاشرت به همان عظمت خودش باقی است. مومنی که به دیدار مومن موفق میشود امام علیه السلام میفرماید: خدا به او میفرماید: ایای زرت این فرمایش حق تعالی چهقدر ارزش دارد؟ آنوقت این معاشرتهای ما مگر غیر از همین است؟ ما که یکدیگر را میبینیم، کنار هم مینشینیم، مجالست داریم، معاشرت داریم، دیدار داریم، ملاقات داریم، اینها از همان قبیل است، خود همان است. مومن را دیدن، به ملاقات مومن رفتن، با مومن نشست و برخاست کردن، اینها همان است که میفرماید: ایّایَ زُرتُ و ثَوابُک عَلَیَّ همان فرمایش خدا است، حدیث قدسی است. مومنین نزد هر معاشرتی، هر مجالستی، این را از زبان رحمت و عنایت حق تعالی میشنوند. اما به گوش جان بشنوند برایشان خیلی فرق میکند.
ما باید به این مسائل معتقد باشیم که همین است، غیر از این نیست. اما ملاقات مومن، معاشرت با مومن در من تأثیر نمیگذارد. متأسفانه من مثل او، او مثل من. هیچکدام به فکر نیستیم که واقعا آیینه یکدیگر باشیم، درس یکدیگر باشیم، عملمان بیان باشد و اخلاقمان بیان باشد، درس باشد. نه، متأسفانه این طوری نیستیم بلکه در هر معاشرتی، در هر مجالستی، با روح سنگینی برمیگردیم. از یکدیگر، کدر و ظلمانی جدا میشویم.
اینها برای چیست؟ برای همین است که متوجه نیستیم، ما باید در یک مجالست، در یک معاشرت، نورانی بشویم و از هم جدا بشویم. ایای زرت و ثوابک علی ثواب که تنها ثواب اخروی نیست که فردای قیامت به ما مزد بدهند. باید دنیایی آن هم باشد، ثواب دنیایی آن هم باید باشد که همان نورانیت است، همان اقبال دل است، خلوص نیتها است، صفای باطنها است، ازدیاد علم است.
در واقع باید به این شکل باشد
شما حرمت کنید، اگر هم آثار آن را نمیبینید، در دل حرمت کنید و باور داشته باشید فرمایشهایی را که فرمودهاند. آنگاه خدا هم به وعدهای که فرموده قطعا عمل میکند، ان الله لایخلف المیعاد، وعده خدا چیست؟ از جمله در همین یک ملاقات، یک مجالست، میفرماید: ایای زرت و ثوابک علی چه اطمینانی بهتر از این؟ تو مرا دیدار کردی. خداوند اینطور برای مومن حرمت قائل است، آنوقت ما در ملاقاتمان برای خودمان و برای ملاقاتمان، برای برادر ایمانی خود، حرمت قائل نیستیم.
و این «مومن» که در این حدیث شریف دیدار او وارد شده، مقصود حتما دیدار مومن کامل که نیست که ما باید فقط به دیدار مومن کامل برویم و حال که چنین مومنی ظاهر نیست پس این حدیث مصداق ندارد.
مقصود از مومن در این حدیث شریف، همین مومنان معمولی است، همینهایی که کافر نیستند، همینهایی که به ولایت معتقد هستند، سنی نیستند، یهودی نیستند، نصرانی نیستند، اسلام را قبول دارند، مومن هستند، نماز میخوانند، اهل ایمان و اهل ولایتند. اینها هستند که برای دیدار چنین مومنانی این همه اجرها و مزدها معین فرمودهاند.
·این مسائل شوخی که نیست. جدی است و واقعی است و اینها حرمت داری خدا از اهل ایمان و از اهل ولایت است. به برکت محمد و آل محمد علیهم السلام است که خداوند این حرمتها را برای مومنین قائل شده است.
پس شما در دل اهمیت بدهید به برادر ایمانیتان، بدانید که این همان مومنی است که در باره ملاقات با او این فرمایشها را فرمودهاند. وقتی دو مومن با یکدیگر مصافحه میکنند، دست در دست یکدیگر میگذارند، تا دستها را از هم جدا نکردهاند گناهانشان مثل برگ درخت در فصل خزان میریزد.
این فرمایشها برای بیان ارزش مومن است، برای اهمیت این ملاقات است. این ملاقاتها برای چیست؟ فقط برای خدا است، شما مجالس درستان، مجالس مهمانیتان، مجالس رفت و آمدتان، اینها همه برای خدا است. میبینید نتیجه دنیوی که ندارد.
چون برای خدا است و خدا راضی است و اولیای خدا راضی هستند. شماها هم در دل باور داشته باشید که مصادیق همان فرمایشها هستید. همه اهل ایمان هستید، اهل ولایت هستید. همه نزد خدا و اولیای خدا محترم هستید. آن وقت در چنین ملاقاتهایی متلک گفتن و سبک کردن و خوار کردن و خدای نکرده قلمبه گفتن و پست شمردن دوستان اهل بیت علیهم السلام ، چنین حرفهایی و رفتاری نباید باشد.
وقتی ما اینطور باشیم متعلمین نوجوان هم از ما یاد میگیرند، آنها هم مثل ما میشوند. همین شوخی و تفریح و متلک گویی و خدای نکرده بد خلقی و بد رفتاری و سبکسری و هرزگی و این امور برای آنها فراهم میشود.
اینها برای این است که در دل آن ارزشی را که باید برای یکدیگر قائل باشیم قائل نیستیم. آن حرمتی را که باید برای یکدیگر قائل باشیم قائل نیستیم. کجا برویم پیدا کنیم آن مومنی را که این روایات در بارهاش رسیده است؟ خودمان هستیم، همه اینطوریم، همه مومنیم، همه اهل ولایت هستیم، همه اهل محبت هستیم، همه دوست امیرالمومنین و سایر معصومین صلوات الله علیهم اجمعین هستیم، دوست بزرگان دین، دوست دوستان ایشان و دشمن دشمنان ایشان هستیم.
پس مصداق این روایات همین است، در پشت کوه قاف نیست که ما بخواهیم بگوییم این روایات و امثال آنها آنجا جریان دارد. نه، والله جای این روایات همینجا است و شماها هستید محل جریان این روایات، نه اشخاصی که پشت کوه قاف هستند.
احترامگذاری اینجا لازم است، بین ما لازم است، اینها اسباب مغفرت است، اسباب ترقی است، اسباب تقرب است. باید بین ما باشد، با خودمان باشد، قطعا سنیها هم که نیستند، منیها هم که در مخالفت با حق تعمد دارند آنها هم که نیستند. ولی بقیه، اهل ایمان و اهل ولایتاند. همینهایی کهآقای مرحوم هم بارها میفرمایند همین مردمی که در کوچه و خیابان میبینید، همین شیعیان امیرالمومنین. میفرماید همینها را باید دوست بدارید، به محبت به همینها باید به خدا تقرب بجویید.
آنوقت ما خودمان که انشاءالله اهل معرفت هستیم، اهل بصیرتیم، و عرض میکنم که ما شیعیان مستبصر هستیم، غیر از این است؟ ما دوستان مستبصر هستیم، یک کتاب «هدایه الصبیان» بس است که ما را در حد استبصار برساند، از تقلید کورکورانه نجات بدهد. شیعهای که چشمش باز شده باشد.
ببینید برادر شما، دوست شما، این «هدایه الصبیان» را خوانده، «سلطانیه» خوانده، «ارشاد» خوانده، و بالاتر الحمدلله «فطره السلیمه» خوانده. این کتابها را شنیده، دیده، مطالعه کرده، اینها داخل مغز و دلش نقش بسته است. این همه فضائل شنیده، این همه مواعظ در فضائل شنیده، اینها همه در دلش جای دارد، در روحش نقش بسته است. این برادر نزد خدا خیلی حرمت دارد، این دوست نزد اولیای خدا خیلی حرمت دارد. آنوقت ما با این برادر و دوست مستبصر با خواری روبهرو شویم، خوارش کنیم، ذلیلش کنیم، سعی کنیم او را سبک کنیم، به او فحش بدهیم، در مقابلش هرزگی کنیم، این رفتارها خیلی زشت است.
پس اگر در دل این مسائل را باور داشته باشیم که همین است و غیر این نیست، همه امور برای ما دارای احترام میشود. و اگر نتوانستیم احترام را در عمل اظهار کنیم، لااقل در دل احترام کنیم. بدانیم که مصداق ارزشها همینجاست، مورد احترامها همینجاست.
آنوقت خدا کفیل است. خداوند به وعدهاش وفا میفرماید که یکی از مواردش همین است که میفرماید: ایای زرت و ثوابک علی میفرماید مرا دیدار کردی، مرا ملاقات کردی بهواسطه ایمان. و اگر درجه ایمان بالاتر برود و در دلها قویتر بشود، درجه این فرمایش ایای زرت و ثوابک علی هم بالاتر میرود؛ مرتب مقدار آن بالاتر میرود.
خداوند خودش را ملزم کرده، این الزامی است که خدا برای خودش قرار داده است. و گفتن این تعبیر عیبی ندارد، خداوند بر خودش میتواند حتم کند. چون خودش خودش را محدود نمیکند اگر حتم کرد بر خودش، خود را محدود نمیکند. ائمه هم بر خدا حتم میکنند و خدا را محدود نمیکنند، چون حتم ائمه بر خدا همان حتم خدا بر خودش است. اما بندگان حق ندارند بر خدا حتم کنند، ماها حق نداریم، رعیت نمیتوانند بر خدا حتم کنند.
بنده باید اطمینان داشته باشد، یقین داشته باشد به اینکه خدا به وعدههایش عمل میکند، اما نباید بر خدا حتم بکند، خدا را نمیتواند ملزم بکند اما خدا خودش را میتواند ملزم کند، ائمه میتوانند خدا را ملزم کنند، بر خدا حتم کنند.
مطابق این تعبیر روایت رسیده که: حتمنا علی الله میفرمایند ما در فردای قیامت وقتی شیعیان بر ما عرضه میشوند، وقتی دوستمانمان بر ما عرضه میشوند ما اعمالشان را نگاه میکنیم، میبینیم آنچه را که ضایع کردهاند بین ما و خودشان، ما از حق خودمان میگذریم.
و آنچه را که بین خودشان و حق تعالی ضایع کردهاند، ما حتم میکنیم بر خدا؛ یعنی به گردن خدا میگذاریم، حتم میکنیم بر خدا که از ایشان بگذرد، چه امامان روفی؟! میفرمایند ما بر خدا حتم میکنیم، به گردن خدا میگذاریم که از شیعیان ما بگذرد.
و اما آنچه بین خودشان است ـ ببینید اینجا کار مشکل است. ـ آنچه بین خودشان است، اگر به یکدیگر ظلم کنند، حق یکدیگر را ضایع کنند، حرمت یکدیگر را نداشته باشند، قدر یکدیگر را نشناسند. ببینید ما چهقدر به خودمان ظالمیم؟! اگر قدر یکدیگر را نشناسند، ارزش هم را در دل باور نداشته باشند، تا چه برسد که انسان خدای نکرده بین خودش و دلش برادرش را به ریاء متهم کند.
مثلا میبیند برادرش را که در حال خوبی است از عبادت، آن وقت در دلش بگوید که آن برادر مقصودش ریاء است نعوذبالله، یا مقصودش سمعه است، یا چه و چه از متهم کردنها، اینها اتهام است.
تو از قلب او چه میدانی؟ این برادر که الان عبادت میکند، حال خوشی در عبادت دارد، در حال توجه است، چرا میگویی ریاء است؟ چرا بر دلت میگذرد که این دوست الان ریا میکند؟
امام صادق علیه السلام میفرمایند: اذا اتهم المومن اخاه انماث الایمان فی قلبه کما ینماث الملح فی الماء کسی که متهم کند برادر ایمانیاش را، ایمان در دلش آب میشود مثل آب شدن نمک در آب. نمک را بریزند در آب چهطور باز میشود، حل میشود، همینطور ایمان در دل این شخص آب میشود، یعنی به واسطه متهم ساختن برادر ایمانی، ایمان از بین میرود.
این برادر عبادت میکند، گریه میکند، بلند گریه میکند، وقتی بلند ناله میکند چرا در دل شخص بگذرد که این ریا میکند؟ تو چه میدانی؟ او شاید خالص است. طبعش این است. بعضیها نمیتوانند، طبعشان اجازه نمیدهد گریه کنند یا بلند گریه کنند، یا دعائی را بلند بخوانند. اما این برادر طبعش اجازه میدهد، رویش میشود، به حسب طبعش بلند گریه میکند یا دعایش را با صدای بلند میخواند و از این قبیل حالات که مثل زدم نباید آنها را بر ریاء حمل کرد.
اینها خیلی کار را مشکل میکند. در اینطور مسائل امام علیه السلام میفرمایند ما از دوستانی که در میانشان حقوق ضایع شده، پایمال شده، خواهش میکنیم که از همدیگر بگذرند. و اگر آن کسی که مظلوم واقع شده قبول نکرد که از حقش بگذرد، ما از عباداتمان به او میدهیم بهطوری که او را راضی میگردانیم که از برادر ایمانیاش بگذرد.
ائمه علیهم السلام اینقدر در فکر ما هستند، اینقدر برای ما ارزش قائلند و این ارزشی است که خداوند به برکت ولایت عنایت فرموده، ارزشی است که خدا به برکت ایمان تفضل فرموده است. در واقع ارزش، ارزش ایمان است، ارزش، ارزش ولایت و محبت محمد و آلمحمد علیهم السلام است.
پس ما باید بهواسطه توجه به این امور این برادری را در دل مهم بشمریم، اهمیت بدهیم، باورمان شده باشد. وقتی که باورمان شده باشد آنوقت آثارش مترتب خواهد شد و اگر چه در این دنیا ما اثرش را نبینیم، یعنی قابلیتمان اجازه ندهد که آثار این امور در این دنیا در ما ظاهر شود اما از اول مرگ طوری است که قابلیتها اجازه میدهد، قابلیتها اجازه میدهد که آثار نمایان شود. انشاءالله آنجا چشممان روشن است، اول چشم روشنایی آنجاست.
روایات زیاد در این باره رسیده که اول چشم روشنایی دوستان از اول مرگ به آنطرف است و از این جهت به حسرت افزوده میشود که پس چرا با وجودی که این همه اسباب بود من قدردانی نکردم؟ چرا بیشتر بهرهبرداری نکردم. حال که اینطور بوده و گفته بودند اما من چندان باورم نمیشد، به اهمال گذراندم، به مسامحه گذراندم.
پس متذکر باشید، از یکدیگر خیلی حرمت داشته باشید. از مجالس درس و بحثتان خيلی حرمت داشته باشيد. از رفاقتهايتان بسيار حرمتداری کنيد، از صميميتهايتان خيلی حرمتداری کنید. امیدوارم همان وعدههایی که داده شده در باره همه ما مستجاب شود، آثارش را در همینجا ببینیم. نورانی باشیم، اهل محبت و اهل صفا و اهل صمیمیت و اهل احسان و امثال این صفات باشیم.
خدای نکرده افکار غلط، خیالات واهی، از خودراضی بودنها، عجبها، خدای نکرده کبرها، نخوتها، دامنگیرمان نشود که ما را از اینهمه زمینههای عنایت و اسباب عنایت و لطف حق تعالی محروم کند.
پس عزیزان من یکدیگر را که میبینید سعی کنید، به خودتان تلقین کنید که چشمتان روشن میشود. به دیدن یکدیگر چشمتان روشن میشود. به زیارت و ملاقات یکدیگر ایمان در دلتان قوت بگیرد. ولایت آلمحمد علیهم السلام در دلتان زنده شود. این را تلقین کنید و راه هم همین است.
اینها را که فرمودهاند: جالسوا من یذکرکم الله رویته یا مثلا فرمودهاند: تزاوروا و تذاکروا الحدیث یکدیگر را دیدار کنید و دور یکدیگر بنشینید و مذاکره فرمایشهای ما را داشته باشید و سایر سفارشهایی که در ملاقاتها شده، در مجالستها، در رفت و آمدهای اهل ایمان، در اینها همه امیدواریم که انشاءالله برای ما مفید فایده باشد. آثار دنیوی، آثار اخروی، همه برکات را داشته باشد.
گزيده ای از فرمايشات استاد معظم حفظه الله از کتاب نماز، جلد پنجم.
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.
برچسب:
نویسنده: نور
لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه ؛ ج8 ؛ ص347
[اقرار ابو حنيفه به علم امام صادق ع]
(و روى عن ابى حنيفة النّعمان بن ثابت انّه قال لو لا جعفر بن محمّد ما علم النّاس مناسك حجّهم)
و منقولست از ابو حنيفة مشهور كه او مىگفت كه اگر نه حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه بود مردمان احكام عبادات حج خود نمىدانستند و همه مىدانستند كه ايشان اعلمند و ليكن حب جاه و اعتبارات نمىگذاشت كه متابعت حق كنند.
و دميرى در كتاب حياة الحيوان ذكر كرده است كه ابو حنيفة حاضر شد در مجلس حضرت و حضرت از او مسايل بسيار پرسيد و او ندانست از آن جمله خبريست كه صدوق بطرق متكثره از طرق علماء عامه روايت كرده است از ابن ابى ليلى قاضى كوفه كه گفت داخل شدم با نعمان بن ثابت بر حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه پس حضرت فرمودند كه اين كيست كه با تست گفتم فداى تو گردم شخصى است از اهل كوفه كه صاحب راى و فكر است او را نعمان مىگويند حضرت فرمودند كه آن شخصى است كه احكام الهى را براى و عقل خود قياس مىكند؟ گفتم بلى حضرت فرمودند كه اى نعمان آيا مىدانى كه حق سبحانه و تعالى در سر تو چند آب مقرر ساخته است يكى را تلخ كرده است و يكى را شيرين و يكى شور و يكى بدمزه چرا چنين كرده است؟ گفت نمىدانم حضرت فرمودند كه هر گاه حكمت سر خود را ندانى حكمت الهى را در احكام او چون خواهى دانست پس فرمودند كه كدام كلمه است كه اولش كفر است و آخرش ايمان گفت نمىدانم ابن ابى ليلى گفت فداى تو كردم بيان فرما حضرت فرمودند كه پدرم خبر دادن از پدرش از پدرش از پدرش كه حضرت سيّد المرسلين صلى اللَّهعليه و آله فرمودند كه حق سبحانه و تعالى چشمهاى فرزند آدم را بر دو پيه مقرر فرموده است و آب چشم را شور گردانيده است تا پيه گداخته نشود و فاسد نشود و فايده ديگر آن كه هر چه در چشم افتد آن را بگدازد و بيرون آيد و آب گوش را تلخ آفريده است تا حفظ كند مغز سر را از جانوران چون به بوى مغز سر از گوش داخل دماغ مىشوند و تلخى آب گوش ايشان را مانع است از رفتن به گوش، و آب بينى را سرد آفريده است تا به استنشاق هوا سرد شود و به دماغ رسد و اگر چنين نباشد مغز سر گداخته مىشود، و آب دهن را شيرين كرده است تا لذت طعام و شراب را بيابد و به سبب آن به گلو فرو رود، و اما كلمه كه اوّلش كفر است و آخرش ايمان كلمه لا اله الا اللَّه است و دور نيست كه اشاره باين باشد كه تا مذاهب باطل را نگذارى بمذهب حق نمىرسى.
پس حضرت فرمودند كه اين نعمان زنهار كه قياس مكن به درستى كه پدرم از پدرانش از حضرت سيد المرسلين صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده است كه هر كه چيزى از دين را قياس كند برأى خود حق سبحانه و تعالى او را با شيطان در جهنم در آورد چون اول كسى كه قياس كرد شيطان بود كه گفت مرا از آتش خلق كرده و آدم را از گل و آتش اشرفست از گل پس چيزى كه از آتش مخلوق شده باشد مىبايد كه بهتر باشد از چيزى كه از گل مخلوق شده است و نظر نكرد نفس ناطقه انسانى را كه حق سبحانه و تعالى او را از نور آفريده است و شرف نور را بر نار ندانست پس زنهار كه قياس مكن كه دين الهى دانسته نمىشود برأى و قياس ديگر فرمودند كه قتل اعظم است يا زنا نعمان گفت قتل نفس حضرت فرمودند كه حق سبحانه و تعالى قتل نفس را بدو شاهد مقرر گردانيده است و در زنان چهار گواه مىبايد.
ديگر فرمودند نماز اعظم است يا روزه گفت نماز گفت چرا حايضقضا نمىكند نماز را و قضا مىكند روزه را پس چگونه قياس توان كرد از خدا بترس و قياس مكن ديگر فرمودند كه بول نجستر است يا منى گفت بول حضرت فرمودند كه چرا از منى غسل مىكنند و از بول غسل نمىكنند.
و مسايل بسيار از اين باب فرمودند و مبالغه فرمودند كه قياس مكن و از خدا بترس {1}.
[1] مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، 8جلد، مؤسسه اسماعيليان - قم، چاپ: دوم، 1414 ق.
برچسب:
نویسنده: نور
بنا بر آنچه در منابع حدیثی از زبان پیام آور(ص) نقل شده ،واژگونی نقش ها،محوّل شدن امور عمومی به اشخاص نالایق و معکوس شدن داوری ها یکی از نشانه های انحطاط و سقوط یک جامعه و به تعبیر شرعی،یکی از علائم قیامت است؛چنان که حضرت رسول فرموده اند:
«إنها ستأتی علی الناس سنون خدّاعةٌ؛یُصدّق فیها الکاذبُ و یُکذّب فیها الصادقُ و یُؤتَمَنُ فیها الخائنُ و یُخَوّنُ فیها الأمینُ و یَنطِقُ فیها الرُّوَیبَضةُ»قیل : و ما الرویبضة؟! قال:«السفیه یتکلّم فی أمر العامّةِ»: « سالیانی فریبنده بر این مردم خواهد آمد که در آنها دروغگو تصدیق،راستگو تکذیب می گردد؛خائن مورد اعتماد قرار می گیرد و درستکار،به اتّهام خیانت طرد می شود و «رُوَیبَضَه» رشته سخن به دست می گیرند! اصحاب پرسیدند: رویبضه کیست؟! فرمود: شخص نادان و نالایق که درباره مسائل عمومی نظر می دهد».
به راستی با نگاهی گذرا ولی دقیق به جامعه امروزی،تبلور این پیشگویی نبوی را می توان آشکارا دید؛شرایط شگفت آور و هراس انگیز امروزی به گونه ای است که اشخاص دلسوز و خیرخواه غالباً حتی در میان خانواده و نزدیکان،نقشی حاشیه ای دارند و خیرخواهی و راهنمایی صادقانه با نکوهش و تمسخر پاسخ داده می شود و مردمدوستی در میان انواع بهانه گیری ها و برچسب ها گم می شود و مردم سواری و مردم فریبی،مورد استقبال واقع می گردد و همین فرهنگِ طرد درستکارانِ بی ریا و جذب فرصت طلبان زیرک، به ساختارهای اداری و سیاسی نیز سرایت می کند و زنجیره ای ناگسستنی از هم کیسگان و هم کاسگان تشکیل می دهد که رشد لازم برای درک نقش و جایگاه خویش را ندارند و بدون درک یا ملاحظه مصالح عمومی و الزامات توسعه کشور،همّ و غمشان اشباع غرایز سیری ناپذیر شخصی و اسثتمار فرصت برای برآوردن توقعات هم جناحی ها و حامیان اقتصادی خویش است!
چه خوب است که ما از همین قاعده اجتماع بشری و از سطح خانواده، احترام به دلسوزان و سپردن امور عمومی به خردمندان را تمرین و اجرا کنیم تا آرام آرام،این شیوه به فرهنگ غالب تبدیل شود.
انشاءالله
برچسب:
نویسنده: نور
تاریخچهای از روند ساخت حرم اباعبدالله به همراه تصاویری گرافیکی از شکل حرم در تاریخ های مختلف ارائه داده می شود
1-در روز 13 محرم الحرام سال 61 هجری و سه روز پس از واقعه عاشورا قبیله بنی اسد که در نزدیکی کربلا زندگی می کردند تحت نظارت حضرت سجاد(ع) پیکر امام حسین(ع) و یاران با وفایش را به خاک سپردند که تصویر آن براساس روایات نقل شده طراحی گردیده است.
2-در سال 65 یا 66 هجری به دستور حاکم آن زمان عراق مختار ثقفی(ره) اولین بنا به صورت یک مسجد آجری برروی مرقد مطهر حضرت امام حسین ساخته شد و همچنین روستایی در آن منطقه بنا گردید که این هسته شکل گیری شهر کربلا شد.
3-در سال 171 هجری به دستور هارون خلیفه عباسی شهر کربلا از جمله بنای اصلی مرقد امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) تخریب گردید.
4-در سال 198 هجری مامون عباسی برای نزدیک شدن به طرفدران اهل بیت(ع) و کم کردن مشکلات ناشی از قتل برادرش امین اقدام به بازسازی مجدد حرم امام حسین(ع) کرد.
5-در سال 232 هجری متوکل عباسی که کینه شدیدی نسبت به اهل بیت(ع) داشت چهار بار اقدام به تخریب مرقد امام حسین(ع) کرد.
6-در سال 248 هجری مرقد امام حسین(ع) توسط منتصر عباسی بازسازی و گسترش داده شد وبرای راهنمایی زوار یک ستون بلند در صحن حرم ساخته شد.
7-در سال 271 هجری حسن علوی پادشاه طبرستان و دیلم کار توسه حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) را برعهده گرفته واقدام به ساخت مسجی بزرگ وگسترش حرم کرد و پس از مرگ وی برادرش محمد علوی در سال 280 با ساخت ایوان ویک گنبد بزرگ و دو ایوان و دیواری دور حرم وخانه های ساکنین کربلا کار ساخت را به پایان رساند.
8-در سال 368 هجری عمران بن شاهین از حاکمان جنوب عراق حرم مطهر را بار دیگر بازسازی کرد.
9-بین سالهای 369 تا 372 هجری به دستور عضد الدوله دیلمی کار بازسازی و گسترش و ساخت حرمین امام حسین(ع)و حضرت اباالفضل العباس(ع)آغاز گردید.
10-از سال 740 تا 790 هجری در دوره سلاطین آل جلایر بازسازی وساخت بنای اصلی و کنونی حرمین مطهر امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) انجام شد.
11-در سال 1980 میلادی مسیر بین الحرمین و دیوار حرمین مطهر ساخته شد.
12- اما امروز و پس از سقوط رژیم بعث عراق توسعه حرمین مطهرامام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) پیشرفت چشمگیری به خود گرفته است.
برچسب:
نویسنده: نور