خرید بک لینک

درباره سایت

نور

امکانات وب

-->-->-->
-->-->-->

-->-->-->

-->-->-->-->

 1-حرمت داری تحصيل علم و مجالس تعليم و تعلم2- ارزش ديدار                                  مومن و آثارش3- طريقه معاشرت با دوستان

وقتی در دل انکار نداشتیم، مسائل برای ما به همان عظمت خودش باقی می‏ماند. نماز به همان عظمت خودش باقی است، معاشرت به همان عظمت خودش باقی است. مومنی که به دیدار مومن موفق می‏شود امام علیه السلام  می‏فرماید: خدا به او می‏فرماید: ایای زرت این فرمایش حق تعالی چه‏قدر ارزش دارد؟ آن‏وقت این معاشرت‏های ما مگر غیر از همین است؟ ما که یکدیگر را می‏بینیم، کنار هم می‏نشینیم، مجالست داریم، معاشرت داریم، دیدار داریم، ملاقات داریم، این‏ها از همان قبیل است، خود همان است. مومن را دیدن، به ملاقات مومن رفتن، با مومن نشست و برخاست کردن، این‏ها همان است که می‏فرماید: ایّایَ زُرتُ و ثَوابُک عَلَیَّ همان فرمایش خدا است، حدیث قدسی است. مومنین نزد هر معاشرتی، هر مجالستی، این را از زبان رحمت و عنایت حق تعالی می‏شنوند. اما به گوش جان بشنوند برایشان خیلی فرق می‏کند.

ما باید به این مسائل معتقد باشیم که همین است، غیر از این نیست. اما ملاقات مومن، معاشرت با مومن در من تأثیر نمی‏گذارد. متأسفانه من مثل او، او مثل من. هیچ‏کدام به فکر نیستیم که واقعا آیینه یکدیگر باشیم، درس یکدیگر باشیم، عملمان بیان باشد و اخلاقمان بیان باشد، درس باشد. نه، متأسفانه این طوری نیستیم بلکه در هر معاشرتی، در هر مجالستی، با روح سنگینی برمی‏گردیم. از یکدیگر، کدر و ظلمانی جدا می‏شویم.

این‏ها برای چیست؟ برای همین است که متوجه نیستیم، ما باید در یک مجالست، در یک معاشرت، نورانی بشویم و از هم جدا بشویم. ایای زرت و ثوابک علی ثواب که تنها ثواب اخروی نیست که فردای قیامت به ما مزد بدهند. باید دنیایی آن هم باشد، ثواب دنیایی آن هم باید باشد که همان نورانیت است، همان اقبال دل است، خلوص نیت‏ها است، صفای باطن‏ها است، ازدیاد علم است.

در واقع باید به این شکل باشد

شما حرمت کنید، اگر هم آثار آن را نمی‏بینید، در دل حرمت کنید و باور داشته باشید فرمایش‏هایی را که فرموده‏اند. آن‏گاه خدا هم به وعده‏ای که فرموده قطعا عمل می‏کند، ان الله لایخلف المیعاد، وعده خدا چیست؟ از جمله در همین یک ملاقات، یک مجالست، می‏فرماید: ایای زرت و ثوابک علی چه اطمینانی بهتر از این؟ تو مرا دیدار کردی. خداوند این‏طور برای مومن حرمت قائل است، آن‏وقت ما در ملاقاتمان برای خودمان و برای ملاقاتمان، برای برادر ایمانی خود، حرمت قائل نیستیم.

و این «مومن» که در این حدیث شریف دیدار او وارد شده، مقصود حتما دیدار مومن کامل که نیست که ما باید فقط به دیدار مومن کامل برویم و حال که چنین مومنی ظاهر نیست پس این حدیث مصداق ندارد.

مقصود از مومن در این حدیث شریف، همین مومنان معمولی است، همین‏هایی که کافر نیستند، همین‏هایی که به ولایت معتقد هستند، سنی نیستند، یهودی نیستند، نصرانی نیستند، اسلام را قبول دارند، مومن هستند، نماز می‏خوانند، اهل ایمان و اهل ولایتند. این‏ها هستند که برای دیدار چنین مومنانی این همه اجرها و مزدها معین فرموده‏اند.

·این مسائل شوخی که نیست. جدی است و واقعی است و این‏ها حرمت داری خدا از اهل ایمان و از اهل ولایت است. به برکت محمد و آل محمد علیهم السلام  است که خداوند این حرمت‏ها را برای مومنین قائل شده است.

پس شما در دل اهمیت بدهید به برادر ایمانیتان، بدانید که این همان مومنی است که در باره ملاقات با او این فرمایش‏ها را فرموده‏اند. وقتی دو مومن با یکدیگر مصافحه می‏کنند، دست در دست یکدیگر می‏گذارند، تا دست‏ها را از هم جدا نکرده‏اند گناهانشان مثل برگ درخت در فصل خزان می‏ریزد.

این فرمایش‏ها برای بیان ارزش مومن است، برای اهمیت این ملاقات است. این ملاقات‏ها برای چیست؟ فقط برای خدا است، شما مجالس درستان، مجالس مهمانی‏تان، مجالس رفت و آمدتان، این‏ها همه برای خدا است. می‏بینید نتیجه دنیوی که ندارد.

چون برای خدا است و خدا راضی است و اولیای خدا راضی هستند. شماها هم در دل‏ باور داشته باشید که مصادیق همان فرمایش‏ها هستید. همه اهل ایمان هستید، اهل ولایت هستید. همه نزد خدا و اولیای خدا محترم هستید. آن وقت در چنین ملاقات‏هایی متلک گفتن و سبک کردن و خوار کردن و خدای نکرده قلمبه گفتن و پست شمردن دوستان اهل بیت علیهم السلام ، چنین حرف‏هایی و رفتاری نباید باشد.

وقتی ما این‏طور باشیم متعلمین نوجوان هم از ما یاد می‏گیرند، آن‏ها هم مثل ما می‏شوند. همین شوخی و تفریح و متلک گویی و خدای نکرده بد خلقی و بد رفتاری و سبک‏سری و هرزگی و این امور برای آن‏ها فراهم می‏شود.

این‏ها برای این است که در دل آن ارزشی را که باید برای یکدیگر قائل باشیم قائل نیستیم. آن حرمتی را که باید برای یکدیگر قائل باشیم قائل نیستیم. کجا برویم پیدا کنیم آن مومنی را که این روایات در باره‏اش رسیده است؟ خودمان هستیم، همه این‏طوریم، همه مومنیم، همه اهل ولایت هستیم، همه اهل محبت هستیم، همه دوست امیرالمومنین و سایر معصومین صلوات الله علیهم اجمعین هستیم، دوست بزرگان دین، دوست دوستان ایشان و دشمن دشمنان ایشان هستیم.

پس مصداق این روایات همین است، در پشت کوه قاف نیست که ما بخواهیم بگوییم این روایات و امثال آن‏ها آن‏جا جریان دارد. نه، والله جای این روایات همین‏جا است و شماها هستید محل جریان این روایات، نه اشخاصی که پشت کوه قاف هستند.

احترام‏گذاری این‏جا لازم است، بین ما لازم است، این‏ها اسباب مغفرت است، اسباب ترقی است، اسباب تقرب است. باید بین ما باشد، با خودمان باشد، قطعا سنی‏ها هم که نیستند، منی‏ها هم که در مخالفت با حق تعمد دارند آن‏ها هم که نیستند. ولی بقیه، اهل ایمان و اهل ولایت‏اند. همین‏هایی کهآقای مرحوم هم بارها می‏فرمایند همین مردمی که در کوچه و خیابان می‏بینید، همین شیعیان امیرالمومنین. می‏فرماید همین‏ها را باید دوست بدارید، به محبت به همین‏ها باید به خدا تقرب بجویید.

آن‏وقت ما خودمان که ان‏شاءالله اهل معرفت هستیم، اهل بصیرتیم، و عرض می‏کنم که ما شیعیان مستبصر هستیم، غیر از این است؟ ما دوستان مستبصر هستیم، یک کتاب «هدایه الصبیان» بس است که ما را در حد استبصار برساند، از تقلید کورکورانه نجات بدهد. شیعه‏ای که چشمش باز شده باشد.

ببینید برادر شما، دوست شما، این «هدایه الصبیان» را خوانده، «سلطانیه» خوانده، «ارشاد» خوانده، و بالاتر الحمدلله «فطره السلیمه» خوانده. این کتاب‏ها را شنیده، دیده، مطالعه کرده، این‏ها داخل مغز و دلش نقش بسته است. این همه فضائل شنیده، این همه مواعظ در فضائل شنیده، این‏ها همه در دلش جای دارد، در روحش نقش بسته است. این برادر نزد خدا خیلی حرمت دارد، این دوست نزد اولیای خدا خیلی حرمت دارد. آن‏وقت ما با این برادر و دوست مستبصر با خواری روبه‏رو شویم، خوارش کنیم، ذلیلش کنیم، سعی کنیم او را سبک کنیم، به او فحش بدهیم، در مقابلش هرزگی کنیم، این رفتارها خیلی زشت است.

پس اگر در دل این مسائل را باور داشته باشیم که همین است و غیر این نیست، همه امور برای ما دارای احترام می‏شود. و اگر نتوانستیم احترام را در عمل اظهار کنیم، لااقل در دل احترام کنیم. بدانیم که مصداق ارزش‏ها همین‏جاست، مورد احترام‏ها همین‏جاست.

آن‏وقت خدا کفیل است. خداوند به وعده‏اش وفا می‏فرماید که یکی از مواردش همین است که می‏فرماید: ایای زرت و ثوابک علی می‏فرماید مرا دیدار کردی، مرا ملاقات کردی به‏واسطه ایمان. و اگر درجه ایمان بالاتر برود و در دل‏ها قوی‏تر بشود، درجه این فرمایش ایای زرت و ثوابک علی هم بالاتر می‏رود؛ مرتب مقدار آن بالاتر می‏رود.

خداوند خودش را ملزم کرده، این الزامی است که خدا برای خودش قرار داده است. و گفتن این تعبیر عیبی ندارد، خداوند بر خودش می‏تواند حتم کند. چون خودش خودش را محدود نمی‏کند اگر حتم کرد بر خودش، خود را محدود نمی‏کند. ائمه هم بر خدا حتم می‏کنند و خدا را محدود نمی‏کنند، چون حتم ائمه بر خدا همان حتم خدا بر خودش است. اما بندگان حق ندارند بر خدا حتم کنند، ماها حق نداریم، رعیت نمی‏توانند بر خدا حتم کنند.

بنده باید اطمینان داشته باشد، یقین داشته باشد به این‏که خدا به وعده‏هایش عمل می‏کند، اما نباید بر خدا حتم بکند، خدا را نمی‏تواند ملزم بکند اما خدا خودش را می‏تواند ملزم کند، ائمه می‏توانند خدا را ملزم کنند، بر خدا حتم کنند.

مطابق این تعبیر روایت رسیده که: حتمنا علی الله می‏فرمایند ما در فردای قیامت وقتی شیعیان بر ما عرضه می‏شوند، وقتی دوستمانمان بر ما عرضه می‏شوند ما اعمالشان را نگاه می‏کنیم، می‏بینیم آن‏چه را که ضایع کرده‏اند بین ما و خودشان، ما از حق خودمان می‏گذریم.

و آن‏چه را که بین خودشان و حق تعالی ضایع کرده‏اند، ما حتم می‏کنیم بر خدا؛ یعنی به گردن خدا می‏گذاریم، حتم می‏کنیم بر خدا که از ایشان بگذرد، چه امامان روفی؟! می‏فرمایند ما بر خدا حتم می‏کنیم، به گردن خدا می‏گذاریم که از شیعیان ما بگذرد.

و اما آن‏چه بین خودشان است ـ ببینید این‏جا کار مشکل است. ـ آن‏چه بین خودشان است، اگر به یکدیگر ظلم کنند، حق یکدیگر را ضایع کنند، حرمت یکدیگر را نداشته باشند، قدر یکدیگر را نشناسند. ببینید ما چه‏قدر به خودمان ظالمیم؟! اگر قدر یکدیگر را نشناسند، ارزش هم را در دل باور نداشته باشند، تا چه برسد که انسان خدای نکرده بین خودش و دلش برادرش را به ریاء متهم کند.

مثلا می‏بیند برادرش را که در حال خوبی است از عبادت، آن وقت در دلش بگوید  که آن برادر مقصودش ریاء است نعوذبالله، یا مقصودش سمعه است، یا چه و چه از متهم کردن‏ها، این‏ها اتهام است.

تو از قلب او چه می‏دانی؟ این برادر که الان عبادت می‏کند، حال خوشی در عبادت دارد، در حال توجه است، چرا می‏گویی ریاء است؟ چرا بر دلت می‏گذرد که این دوست الان ریا می‏کند؟

امام صادق علیه السلام  می‏فرمایند: اذا اتهم المومن اخاه انماث الایمان فی قلبه کما ینماث الملح فی الماء کسی که متهم کند برادر ایمانی‏اش را، ایمان در دلش آب می‏شود مثل آب شدن نمک در آب. نمک را بریزند در آب چه‏طور باز می‏شود، حل می‏شود، همین‏طور ایمان در دل این شخص آب می‏شود، یعنی به واسطه متهم ساختن برادر ایمانی، ایمان از بین می‏رود.

این برادر عبادت می‏کند، گریه می‏کند، بلند گریه می‏کند، وقتی بلند ناله می‏کند چرا در دل شخص بگذرد که این ریا می‏کند؟ تو چه می‏دانی؟ او شاید خالص است. طبعش این است. بعضی‏ها نمی‏توانند، طبعشان اجازه نمی‏دهد گریه کنند یا بلند گریه کنند، یا دعائی را بلند بخوانند. اما این برادر طبعش اجازه می‏دهد، رویش می‏شود، به حسب طبعش بلند گریه می‏کند یا دعایش را با صدای بلند می‏خواند و از این قبیل حالات که مثل زدم نباید آن‏ها را بر ریاء حمل کرد.

این‏ها خیلی کار را مشکل می‏کند. در این‏طور مسائل امام علیه السلام  می‏فرمایند ما از دوستانی که در میانشان حقوق ضایع شده، پایمال شده، خواهش می‏کنیم که از همدیگر بگذرند. و اگر آن کسی که مظلوم واقع شده قبول نکرد که از حقش بگذرد، ما از عباداتمان به او می‏دهیم به‏طوری که او را راضی می‏گردانیم که از برادر ایمانی‏اش بگذرد.

ائمه علیهم السلام  این‏قدر در فکر ما هستند، این‏قدر برای ما ارزش قائلند و این ارزشی است که خداوند به برکت ولایت عنایت فرموده، ارزشی است که خدا به برکت ایمان تفضل فرموده است. در واقع ارزش، ارزش ایمان است، ارزش، ارزش ولایت و محبت محمد و آل‏محمد علیهم السلام  است.

پس ما باید به‏واسطه توجه به این امور این برادری را در دل مهم بشمریم، اهمیت بدهیم، باورمان شده باشد. وقتی که باورمان شده باشد آن‏وقت آثارش مترتب خواهد شد و اگر چه در این دنیا ما اثرش را نبینیم، یعنی قابلیتمان اجازه ندهد که آثار این امور در این دنیا در ما ظاهر شود اما از اول مرگ طوری است که قابلیت‏ها اجازه می‏دهد، قابلیت‏ها اجازه می‏دهد که آثار نمایان شود. ان‏شاءالله آن‏جا چشممان روشن است، اول چشم روشنایی آن‏جاست.

روایات زیاد در این باره رسیده که اول چشم روشنایی دوستان از اول مرگ به آن‏طرف است و از این جهت به حسرت افزوده می‏شود که پس چرا با وجودی که این همه اسباب بود من قدردانی نکردم؟ چرا بیشتر بهره‏برداری نکردم. حال که این‏طور بوده و گفته بودند اما من چندان باورم نمی‏شد، به اهمال گذراندم، به مسامحه گذراندم.

پس متذکر باشید، از یکدیگر خیلی حرمت داشته باشید. از مجالس درس و بحثتان خيلی حرمت داشته باشيد. از رفاقت‏هايتان بسيار حرمت‏داری کنيد، از صميميت‏هايتان خيلی حرمت‏داری کنید. امیدوارم همان وعده‏هایی که داده شده در باره همه ما مستجاب شود، آثارش را در همین‏جا ببینیم. نورانی باشیم، اهل محبت و اهل صفا و اهل صمیمیت و اهل احسان و امثال این صفات باشیم.

خدای نکرده افکار غلط، خیالات واهی، از خودراضی بودن‏ها، عجب‏ها، خدای نکرده کبرها، نخوت‏ها، دامن‏گیرمان نشود که ما را از این‏همه زمینه‏های عنایت و اسباب عنایت و لطف حق تعالی محروم کند.

پس عزیزان من یکدیگر را که می‏بینید سعی کنید، به خودتان تلقین کنید که چشمتان روشن می‏شود. به دیدن یکدیگر چشمتان روشن می‏شود. به زیارت و ملاقات یکدیگر ایمان در دلتان قوت بگیرد. ولایت آل‏محمد علیهم السلام  در دلتان زنده شود. این را تلقین کنید و راه هم همین است.

این‏ها را که فرموده‏اند: جالسوا من یذکرکم الله رویته یا مثلا فرموده‏اند: تزاوروا و تذاکروا الحدیث یکدیگر را دیدار کنید و دور یکدیگر بنشینید و مذاکره فرمایش‏های ما را داشته باشید و سایر سفارش‏هایی که در ملاقات‏ها شده، در مجالست‏ها، در رفت و آمدهای اهل ایمان، در این‏ها همه امیدواریم که ان‏شاءالله برای ما مفید فایده باشد. آثار دنیوی، آثار اخروی، همه برکات را داشته باشد.

گزيده ای از فرمايشات استاد معظم حفظه الله از کتاب نماز، جلد پنجم.

و صلی الله علی محمد و آله الطاهرين.


 

برچسب: نویسنده: نور تاريخ: شنبه 26 مرداد 1392 ساعت: 19:19

 لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه ؛ ج‏8 ؛ ص347

[اقرار ابو حنيفه به علم امام صادق ع‏]

(و روى عن ابى حنيفة النّعمان بن ثابت انّه قال لو لا جعفر بن محمّد ما علم النّاس مناسك حجّهم)

و منقولست از ابو حنيفة مشهور كه او مى‏گفت كه اگر نه حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه بود مردمان احكام عبادات حج خود نمى‏دانستند و همه مى‏دانستند كه ايشان اعلمند و ليكن حب جاه و اعتبارات نمى‏گذاشت كه متابعت حق كنند.

و دميرى در كتاب حياة الحيوان ذكر كرده است كه ابو حنيفة حاضر شد در مجلس حضرت و حضرت از او مسايل بسيار پرسيد و او ندانست از آن جمله خبريست كه صدوق بطرق متكثره از طرق علماء عامه روايت كرده است از ابن ابى ليلى قاضى كوفه كه گفت داخل شدم با نعمان بن ثابت بر حضرت امام جعفر صادق صلوات اللَّه عليه پس حضرت فرمودند كه اين كيست كه با تست گفتم فداى تو گردم شخصى است از اهل كوفه كه صاحب راى و فكر است او را نعمان مى‏گويند حضرت فرمودند كه آن شخصى است كه احكام الهى را براى و عقل خود قياس مى‏كند؟ گفتم بلى حضرت فرمودند كه اى نعمان آيا مى‏دانى كه حق سبحانه و تعالى در سر تو چند آب مقرر ساخته است يكى را تلخ كرده است و يكى را شيرين و يكى شور و يكى بدمزه چرا چنين كرده است؟ گفت نمى‏دانم حضرت فرمودند كه هر گاه حكمت سر خود را ندانى حكمت الهى را در احكام او چون خواهى دانست پس فرمودند كه كدام كلمه است كه اولش كفر است و آخرش ايمان گفت نمى‏دانم ابن ابى ليلى گفت فداى تو كردم بيان فرما حضرت فرمودند كه پدرم خبر دادن از پدرش از پدرش از پدرش كه حضرت سيّد المرسلين صلى اللَّه‏عليه و آله فرمودند كه حق سبحانه و تعالى چشمهاى فرزند آدم را بر دو پيه مقرر فرموده است و آب چشم را شور گردانيده است تا پيه گداخته نشود و فاسد نشود و فايده ديگر آن كه هر چه در چشم افتد آن را بگدازد و بيرون آيد و آب گوش را تلخ آفريده است تا حفظ كند مغز سر را از جانوران چون به بوى مغز سر از گوش داخل دماغ مى‏شوند و تلخى آب گوش ايشان را مانع است از رفتن به گوش، و آب بينى را سرد آفريده است تا به استنشاق هوا سرد شود و به دماغ رسد و اگر چنين نباشد مغز سر گداخته مى‏شود، و آب دهن را شيرين كرده است تا لذت طعام و شراب را بيابد و به سبب آن به گلو فرو رود، و اما كلمه كه اوّلش كفر است و آخرش ايمان كلمه لا اله الا اللَّه است و دور نيست كه اشاره باين باشد كه تا مذاهب باطل را نگذارى بمذهب حق نمى‏رسى.

پس حضرت فرمودند كه اين نعمان زنهار كه قياس مكن به درستى كه پدرم از پدرانش از حضرت سيد المرسلين صلى اللَّه عليه و آله روايت كرده است كه هر كه چيزى از دين را قياس كند برأى خود حق سبحانه و تعالى او را با شيطان در جهنم در آورد چون اول كسى كه قياس كرد شيطان بود كه گفت مرا از آتش خلق كرده و آدم را از گل و آتش اشرفست از گل پس چيزى كه از آتش مخلوق شده باشد مى‏بايد كه بهتر باشد از چيزى كه از گل مخلوق شده است و نظر نكرد نفس ناطقه انسانى را كه حق سبحانه و تعالى او را از نور آفريده است و شرف نور را بر نار ندانست پس زنهار كه قياس مكن كه دين الهى دانسته نمى‏شود برأى و قياس ديگر فرمودند كه قتل اعظم است يا زنا نعمان گفت قتل نفس حضرت فرمودند كه حق سبحانه و تعالى قتل نفس را بدو شاهد مقرر گردانيده است و در زنان چهار گواه مى‏بايد.

ديگر فرمودند نماز اعظم‏ است يا روزه گفت نماز گفت چرا حايض‏قضا نمى‏كند نماز را و قضا مى‏كند روزه را پس چگونه قياس توان كرد از خدا بترس و قياس مكن ديگر فرمودند كه بول نجس‏تر است يا منى گفت بول حضرت فرمودند كه چرا از منى غسل مى‏كنند و از بول غسل نمى‏كنند.

و مسايل بسيار از اين باب فرمودند و مبالغه فرمودند كه قياس مكن و از خدا بترس‏ {1}.

 

 



[1] مجلسى، محمدتقى بن مقصودعلى، لوامع صاحبقرانى مشهور به شرح فقيه، 8جلد، مؤسسه اسماعيليان - قم، چاپ: دوم، 1414 ق.

برچسب: نویسنده: نور تاريخ: شنبه 26 مرداد 1392 ساعت: 19:17

  

بنا بر آنچه در منابع حدیثی از زبان پیام آور(ص) نقل شده ،واژگونی نقش ها،محوّل شدن امور عمومی به اشخاص نالایق و معکوس شدن داوری ها یکی از نشانه های انحطاط و سقوط یک جامعه و به تعبیر شرعی،یکی از علائم قیامت است؛چنان که حضرت رسول فرموده اند:

 

«إنها ستأتی علی الناس سنون خدّاعةٌ؛یُصدّق فیها الکاذبُ و یُکذّب فیها الصادقُ و یُؤتَمَنُ فیها الخائنُ و یُخَوّنُ فیها الأمینُ و یَنطِقُ فیها الرُّوَیبَضةُ»قیل : و ما الرویبضة؟! قال:«السفیه یتکلّم فی أمر العامّةِ»: « سالیانی فریبنده بر این مردم خواهد آمد که در آنها دروغگو تصدیق،راستگو تکذیب می گردد؛خائن مورد اعتماد قرار می گیرد و درستکار،به اتّهام خیانت طرد می شود و «رُوَیبَضَه» رشته سخن به دست می گیرند! اصحاب پرسیدند: رویبضه کیست؟! فرمود: شخص نادان و نالایق که درباره مسائل عمومی نظر می دهد».

به راستی با نگاهی گذرا ولی دقیق به جامعه امروزی،تبلور این پیشگویی نبوی را می توان آشکارا دید؛شرایط شگفت آور و هراس انگیز امروزی به گونه ای است که اشخاص دلسوز و خیرخواه غالباً حتی در میان خانواده و نزدیکان،نقشی حاشیه ای دارند و خیرخواهی و راهنمایی صادقانه با نکوهش و تمسخر پاسخ داده می شود و مردمدوستی در میان انواع بهانه گیری ها و برچسب ها گم می شود و مردم سواری و مردم فریبی،مورد استقبال واقع می گردد و همین فرهنگِ طرد درستکارانِ بی ریا و جذب فرصت طلبان زیرک، به ساختارهای اداری و سیاسی نیز سرایت می کند و زنجیره ای ناگسستنی از هم کیسگان و هم کاسگان تشکیل می دهد که رشد لازم برای درک نقش و جایگاه خویش را ندارند و بدون درک یا ملاحظه مصالح عمومی و الزامات توسعه کشور،همّ و غمشان اشباع غرایز سیری ناپذیر شخصی و اسثتمار فرصت برای برآوردن توقعات هم جناحی ها و حامیان اقتصادی خویش است!

چه خوب است که ما از همین قاعده اجتماع بشری و از سطح خانواده، احترام به دلسوزان و سپردن امور عمومی به خردمندان را تمرین و اجرا کنیم تا آرام آرام،این شیوه به فرهنگ غالب تبدیل شود.

                                      انشاءالله

برچسب: نویسنده: نور تاريخ: شنبه 26 مرداد 1392 ساعت: 17:39

 تاریخچه‎ای از روند ساخت حرم اباعبدالله به همراه تصاویری گرافیکی از شکل حرم در تاریخ های مختلف ارائه داده می شود

 

 از زمان شهادت سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین(ع)و یاران با وفایش در روز عاشورا ساخت مرقد آن امام همام که امروز مرکز حضور عاشقان ایشان از سراسر جهان است سیر تاریخی را گذرانده است که در گزارش تصویری - تشریحی ذیل که توسط بخش پژوهشی سایت حرم مطهر حضرت اباالفضل العباس(ع) تهیه شده است، تقدیم شما می گردد.


1-در روز 13 محرم الحرام سال 61 هجری و سه روز پس از واقعه عاشورا قبیله بنی اسد که در نزدیکی کربلا زندگی می کردند تحت نظارت حضرت سجاد(ع) پیکر امام حسین(ع) و یاران با وفایش را به خاک سپردند که تصویر آن براساس روایات نقل شده طراحی گردیده است.

2-در سال 65 یا 66 هجری به دستور حاکم آن زمان عراق مختار ثقفی(ره) اولین بنا به صورت یک مسجد آجری برروی مرقد مطهر حضرت امام حسین ساخته شد و همچنین روستایی در آن منطقه بنا گردید که این هسته شکل گیری شهر کربلا شد.

3-در سال 171 هجری به دستور هارون خلیفه عباسی شهر کربلا از جمله بنای اصلی مرقد امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) تخریب گردید.

4-در سال 198 هجری مامون عباسی برای نزدیک شدن به طرفدران اهل بیت(ع) و کم کردن مشکلات ناشی از قتل برادرش امین اقدام به بازسازی مجدد حرم امام حسین(ع) کرد.

5-در سال 232 هجری متوکل عباسی که کینه شدیدی نسبت به اهل بیت(ع) داشت چهار بار اقدام به تخریب مرقد امام حسین(ع) کرد.

6-در سال 248 هجری مرقد امام حسین(ع) توسط منتصر عباسی بازسازی و گسترش داده شد وبرای راهنمایی زوار یک ستون بلند در صحن حرم ساخته شد.

7-در سال 271 هجری حسن علوی پادشاه طبرستان و دیلم کار توسه حرم مطهر حضرت امام حسین(ع) را برعهده گرفته واقدام به ساخت مسجی بزرگ وگسترش حرم کرد و پس از مرگ وی برادرش محمد علوی در سال 280 با ساخت ایوان ویک گنبد بزرگ و دو ایوان و دیواری دور حرم وخانه های ساکنین کربلا کار ساخت را به پایان رساند.

8-در سال 368 هجری عمران بن شاهین از حاکمان جنوب عراق حرم مطهر را بار دیگر بازسازی کرد.

9-بین سالهای 369 تا 372 هجری به دستور عضد الدوله دیلمی کار بازسازی و گسترش و ساخت حرمین امام حسین(ع)و حضرت اباالفضل العباس(ع)آغاز گردید.

10-از سال 740 تا 790 هجری در دوره سلاطین آل جلایر بازسازی وساخت بنای اصلی و کنونی حرمین مطهر امام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) انجام شد.

11-در سال 1980 میلادی مسیر بین الحرمین و دیوار حرمین مطهر ساخته شد.

12- اما امروز و پس از سقوط رژیم بعث عراق توسعه حرمین مطهرامام حسین(ع) و حضرت عباس(ع) پیشرفت چشمگیری به خود گرفته است. 

حرم امام حسین(ع) احتمالا در دوره مأمون

 

حرم در دوره دیلمیان

 

حرم در دوره دیلمیان

 

حرم امام حسین(ع) در طول تاریخ

 

حرم امام حسین(ع) در طول تاریخ

 

 

 

 

حرم امام حسین(ع) در طول تاریخ

برچسب: نویسنده: نور تاريخ: شنبه 26 مرداد 1392 ساعت: 17:35

صفحه بندی